هر مذهب ابتدا از قلب آورندهی آن مذهب (پیغامبر) عبور میکند. مثلاً مسیحیت از قلب پیغمبر آن دین یعنی عیسی بن مریم عبور کرد. قلب او رقیق و رئوف بود و همین قلب پاک باعث شده بود دورش را حواریون بگیرند. حتی در مورد پیغمبر خدا محمد بن عبدالله نیز آیه آمده اگر تو "قسیالقلب" (لو کُنت فظاً غلیظالقلب... ) بودی از اطرافت پراکنده میشدند.هر مذهب در مرحلهی بعدیاش از مدعیان آن که خود را جانشینان آن پیغمبر دین میدانند، عبور میکند. مثلاً کاهنان در یهودیت، کشیشان در مسیحیت. مُغانیان در زردتشتیت. روحانیان
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
ظهور دینها (چه از طریق رویداد وَحیانی و چه رویداد الهامی) در منظر اول شامل انحصارانگاری بود؛ یعنی آن دین فقط خود را "تنها حقیقت و راه نجات" معرفی میکرد. از طرفی، تقریباً تمامی دینها در "محیطی نسبتاً ناپذیرا" جای خود را باز کردند. به قول جان هیک: "هر چه محیط خصمانهتر باشد، طبیعتاً ادعای انحصارانگاری نسبت به حقیقت و نجات، مؤکّدتر است."به این دو عقیدهی جزمی توجه شود:
علمایی از کلیسا مدعی بودهاند: "در بیرون کلیسا، رستگاری نیست."علمایی از شیعهها مدعی بودهاند: "فقط شیعه -آنهم فقط فقط شیعهی
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
پندار کمال !!! پنجشنبه ۱۵ مرداد ۱۴۰۵ ۲ ب.ظ هر ایدئولوژی، دچار پندار کمال است. یعنی ما و پیشوای ما فقط کمال پیدا کردیم. این پندار، راه داد و ستد معقول را سد میکند. به عُقول تا جایی مجال میدهند که یقین کنند مخالفت نمیورزند وگرنه گردن میزنند، یا خردمندان و فیلسوفان و عالمان را سرِ جای خود مینشانند. دو دسته بیشتر عقل را سر جای خود نشانده اند: دستهی تصوّف که محترمانه به عقل گفتند بنشین سر جایت حرف نزن من اهل عشقم فقط!!! و دستهی دوم اهالی قدرت حکومت که عقل را تعطیل میکنند و میگویند یک نف
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
یک چهره در ایران به حساسترین مقام دولتی در حساسترین زمان رسیده بود. او در زمان حکمرانی شاه نیز از پیشروان مبارزهی قانونی و مدنی با آن رژیم و از زندانیان سیاسی شهیر دورهی پهلوی دوم بود.او با آنکه سواد سیاست داشت و جهان و ایران و اسلام را عمیقاً میشناخت، و چندین سروگردن از همگان در سلامت نفس و خبرگی کشورداری سر بود، نخستوزیر "دولت موقت" در سال ۵۸ شد، سرانجام در اثر مخالفتهای سران حکومت با ایشان از تمام مصادر سیاسی حکومتی کنار گذاشته شد ولی به عنوان رهبر حزب "نهضت آزادی" سکوت و سازش نکرد و
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
او که تلاش داشت از راه اصلاح از بالا در دربار شاه، شاهکاری برای دگرگونیها در ایران صورت دهد، سرانجام پشیمان شد و نوشت: "ای کاش من تمام بذر افکار خود را در مزرعهی مستعد افکار ملت کاشته بودم."او با اینکه دست در دست حکومت مطلقه داده بود، نهایتاً به این حاصل نائل آمده بود که باید بنیاد حکومت مطلقهی استبداد را برکَند. بشنوید چی گفت: "بنیاد حکومت مطلقه، مُنعدمشدنی (=ازبینرفتنی) است. شماها تا میتوانید در خرابیِ اساسِ حکومتِ مطلقه بکوشید، نه در قلع و قمع اشخاص."
برای آشنایی بیشتر با این نامهی آ
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
سُکّان، دُکّان، حُکّام و سِندان شنبه ۱۷ مرداد ۱۴۰۵ ۹ ق.ظ بارها به مردم گفتند دینداری، سُکّان است. یعنی شبیه لنگرگاه که کِشتی غولپیکر را در تلاطم دریا، آرام و سالم نگه میدارد، مذهب هم انسان را سالم نگه میدارد. اما دقیق که فکر کنیم میبینیم قدرتمندان دروغ بافتند، بلکه مذهب را از سُکّان انداختند، آن را دُکّان خود ساختند. حتی برخی مذهب را سِندان کردند که فرق مردم را بر سر آن میکوبند. بگذرم.یادداشت دامنه : ابراهیم طالبی دارابی
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی

"اس.اس"های جاسوس آلمان زمان هیتلر به زندانیان میگفتند:
"اگر این گلوله سه فنیگ بها نداشت، در کمال میل کلکتان را میکَندیدم!"
کتاب "تاریخ داخائو" نوشتهی پل برین، ترجمهی جمشید ترابی، ص ۷۸
نکته: وقتی انسان خونش از سوی قدرت، به "سه فنیگ" نیَرزد!!! به او شلیک هم میشود.
ابراهیم طالبی دارابی دامنه
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
متن نقلی از عصر ایران (تاریخ انتشار: ۱۰:۵۷ - ۲۰-۰۵-۱۴۰۵) : موضع آقای اکبر رفسنجانی در مورد بستن خلیج فارس در سال ۶۳ : "روزنامه کیهان در ۱۲ خرداد ۱۳۶۳ سخنان اکبر هاشمی رفسنجانی منتشر کرد. به باور او، قدرتهای بزرگ تلاش داشتند شرایطی را رقم بزنند که مسئولیت هرگونه اختلال در امنیت خلیج فارس به ایران نسبت داده شود و سپس از این مسئله به عنوان توجیهی برای مداخله یا اعمال فشارهای بیشتر استفاده کنند. این نگرانی بازتابدهنده فضای بیاعتمادی عمیقی بود که در سالهای جنگ میان جمهوری اسلامی ایران و قدرتهای
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
نظر مصطفی محقق داماد در مورد روحانیت پنجشنبه ۲۲ مرداد ۱۴۰۵ ۲ ب.ظ آقای مصطفی محقق دامادمتن نقلی : "جامعه از طلاب انتظارِ «فضل» دارد. درست است که الآن وقایع اخیر طوری شد که عدهای خیال میکنند روحانیت جایگاه خودش را از دست داده (من این را قبول دارم و منکرش نیستم که یک روحانی الآن نمیتواند در بعضی جاهای تهران با عمامه راه برود) اما هنوز هم اعتقاد دارم اگر یک طلبه فاضلی باشد و حرفی در الهیات برای گفتن داشته باشد، والله هنوز جامعه او را روی سر میگذارد." (منبع)
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
به نام خدا. توضیح: دوستی متنی از کوروش گذاشت با این جملات: «به یادتان میآورم تا بدانید که زیباترین منش برای انسان محبت است، پــس مـحـبـت کـنـیـد چه به دوست و چه دشمن که محبت دوست را بزرگ کنـد و دشمن را نیـز دوست.» کوروش.در پاسخ به او نوشتم: به نام خدا. سلام و عرض عصر به خیر. جناب... . درین باره مقداری سخن دارم. در زیر خواهم نوشت؛ هر چند چکیده؛ عین ماستِ کیسه: گزینش سخن بزرگان و مشهوران، اقدام عقلانی و اخلاقی و حتی عاطفییی میباشد که اثر خود را هم، معمولاً درجا، برجای میگذارد. درین نقل، حرف کوروش -پادشاه مشهور هخامنشی- سانسور صورت گرفته. گرچه حُب و محبت که شما بر روی آن به تأکید اکید و عمیق و البته وحید !! رفتهاید، آنچنان در روابط انسانی عیار دارد که حتی مزد رسالت پیامبر رحمت و شفقت حضرت محمد مصطفی -ص- محبت و مَودّت به خاندان ایشان است که در ادبیات دینی ما به اهل بیت -علیهم السلام- تعیین شده است که شامل معرفت و ارادت و پیروی است. اما سانسور کجاست؟ آنجا که خودِ کوروش در طی نزدیک ۷۰ سال عمر خود، که تقریباً نیمی از آن را (یعنی از ۴۰ سالگی تا ۷۰ سالگی) پادشاه بوده است، بر روی زین اسبِ جنگ و شمشیربهدست نشسته و در ستیز و جنگ بوده است و از جمله پادشاهانی است که، کمتر از جنگ و کشتوکشتار و دفاع و مقاومت دست شسته است؛ همواره در جهانگشایی و کشورگشایی و مرزگذاری امپراتوری خود، و ایضاً برخی مواقع هم در جنگ با کسانی بوده که به عنوان ستمدیده ازو کمک طلبیده بودند، شرکت مستقیم و پیشرو داشته است بنابرین، کسانی که کوروش را درین جور جملهها، خوشنما و تکبُعدی جانمایی و زرورق میکنند، اگرچه گزینش زیبایی است، اما تمام چهره و افکار و اندیشهی او نیست و بلکه گرایی نادرست به مخاطب است. حتی خو
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
به نام خدا. سلام. پاسخم به یک بحث که در گروه مجازی "هیئت رزمندگان" مطرح شد: به جای فرد میروم روی فکر که بحث را منطقیتر شکوفا میکند. در شعار اصلی اسلام -یعنی لا اله الّا الله- دو مفهوم بنیادی "لا" و "اِلّا" خط دیندار را ترسیم کرده است. یعنی در همهحال یک آدم توحیدی، هم باور به نفی دارد و هم اعتقاد و ایمان به اثبات. در لا دست به رد و نفی میزنیم و در اِلّا دست به اثبات. پس انسان نمیتواند به دین گراییده باشد اما تفکر نفی نداشته باشد. تا نفی نکنیم، باور تکمیل نمیگردد. حالا این نفی و رد را میتوان بیشمار شماره کرد؛ از بُت سنگ و گِلی تا هر چه جای خدا خواست بنشیند. در معنای امروزی اومانیسم اوج این نفی است که مؤمن نباید در رد چنین ایدولوژی باطلی، شرم داشته باشد. تا اینجا خودم فکر میکنم توانستم مطلبی را طرح مسئله کنم که در دنباله میخواهم کمی کاربردیتر و تاریخیترش کنم.وقتی بنیانگذار دین حنیف یعنی حضرت ابراهیم ع خواست کار خود را در جامعه شروع کند تا پیام خدا را عملی ساخته باشد، دو رفتار از خود ظهور داد تا هم آیین حُنفاء را روشن کند و هم رد کیش صابئان و بتپرستان را تبیین. چون اینان باور داشتند بشر نیاز به میانجی روحانی دارد اما آن میانجی که بشر را به بتواند به خدا ربط دهد و از خدا خبر به بشر آورَد، از جنس آدم نباید باشد. ازینرو روی آوردند به هیاکل (=جایگاههای عبادی) مثل سیاره ها و ستارهها. حضرت ابراهیم ع ابتدا به شیوهی ویژه با اصحاب هیاکل موافقت کرد تا با این تاکتیک، به طریق استدلال آنان را از بندگی ستاره و سیاره برگرداند و به خدا بپیوندانَد که وقتی گفت ستاره غروب میکند پس نمیتواند خدای حیّ و حاضر باشد در واقع آنان را خلع سلاح عقیدتی کرد. و همینطور در مواجههی عقلانی با
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی
به نام خدا.سلام. حکیم فردوسی در وصف محمود غزنوی پادشاه عصر خود، زبان به واژگانی میگشاید که از دیدِ بنده دستکم میخواهد سه پند و پیام کنار هم بنشانَد. یکی اِصالت سیاست که اگر نباشد کیان جامعه فرو میپاشد. دیگری رابطهی گرم مردم با قدرت که اگر به سردی گراید زیانبار است. و سومی به شاه زیرکانه با قدرت زبان شعری، خط دهد باید چنین و جنان باشد تا حکومتش جان داشته باشد و بَر و آبرو کسب کند. من به یکی دو چند بیت اشاره میکنم از سر آغاز شاهنامه شاهنامه تا اقامهی دلیل و علت نموده باشم:جهاندار محمودشاه بزرگبه آبشخور آرَد همی میش و گرگیعنی سلطان محمود غزنوی چنان سیاست میورزد (در واقع فردوسی دارد زیرکانه با به کار گیری ادبیات اِغراقی و مبالغهآمیز یاد میدهد که این گونه سیاست بورزد) تا حتی گرگ، دشمن خونی میش، کنار میش سرِ یک سرچشمهی گوارا گَرد آید.نپیچد کسی سر ز فرمان اوینیارَد گذشتن ز پیمان اوییعنی حال که محمود غزنوی چنین است پس کسی دوست ندارد از امر او سرپیچی کند و از پیمان با او بگذرد و عهد بشکند. به نظرم فردوسی درین فراز، هوشمندانه دارد رمز و راز حکومت و سیاست را تعلیم میدهد.به تن ژندهپیل و به جان جبرئیلبه کف ابر بهمن به دل رودِ نیلیعنی محمود غزنوی چنان پادشاهی هست که در ظاهر جسمانی مانند یک فیل بزرگ و خشمگین و شجاع در برابر دشمن است، اما در قلب و روح انسانی به مثابهی جبرئیل امین است با ملت خودش. بستر قدرتش عین ابرهای بهمن و خود بهمن است که اگر فرو ریزد همه را به درد سر میاندازد، ولی همین سلطان که به نظر فردوسی، شکوه و شوکت جمع کرد در دل و جان و عاطفه، با ملت سرزمینش مثل رود نیل مصر و سودان، گریان و مهربان و آرام است و از خروشانشدن ابا دارد.برچسبها: شعر, سیاست, مشاهیر, ایران
برچسب:
نویسنده: یلدا خلیلی